على زمانى قمشه اى
325
هيئت و نجوم اسلامى ( فارسي )
نزد راقم محفوظ است » . اعتقاد آقاى شعرانى به فلسفه در اين حد بود كه اينها وسيلهاند براى فهم ، نه اينكه قول فلاسفه براى ما حجّت است . « 1 » از خصايص ديگر ايشان اين بود كه دست به هر كتابى دراز نمىكرد ، حتى المنجد در ميان كتابهايش نبود و خودش صريحا فرمود : « اين كتاب منجد را براى دانشجويان مدارس نوشتهاند نه براى عالم روحانى ، ملّا دست مىبرد به كتابهاى علمى اساس لغت ، به جمهرهء ابن دريد ، تاج العروس و صحاح ، به اين جور كتابها كه كتاب است نه به منجدى كه براى بچههاى مدرسه نوشتهاند » . از محسّنات ديگر ايشان اين است كه به افكار و آراى قدما در مسائل فقهى ، خيلى عنايت داشت ؛ زيرا آنها قريب العهد بودند ، شرايطى و آدابى كه برايشان بود ، پختگى و كاركشتگى آنان اهميّت دارد ( حالا يك حديثى را آنها قبول كردند ، ما يك رجالى را ، سلسله سندى را ، دغدغه و وسوسه پيش مىآوريم ) وقتى آنها قبول كردند ، قبولشان اهميّت دارد ، ما نمىتوانيم به فلان رجالش به آقايان قدما ايراد كنيم . مرحوم شعرانى ، در ولايت عجيب متصلّب بود و حتى در ابتداى كتاب نفس المهموم مرحوم حاج شيخ عباس قمى رحمه اللّه كه ترجمه فرمود ، اظهار علاقه و تضرّع و تأدّب به پيشگاه اهل بيت ولايت نموده است با فرمايشاتى خواندنى و شيرين . . . » . خاطراتى شنيدنى دربارهء مرحوم علّامه شعرانى علّامه حسنزاده آملى مىفرمايد :
--> ( 1 ) . مجلهء نور علم ، شمارهء 50 - 51 ، ص 92 - 99 . ( با اندكى تغيير و تلخيص ) .